
آندره ژید در مایدههای زمینی مینویسد: فرزانه آن کس است که از هرچیز به شگفتی افتد. در سوی دیگر جهان و در قرن پنجم هجری، هجویری در کشفالمحجوب مینویسد: معرفت آن بُوَد که از هیچچیزت عجب نیاید.عین این سخنِ هجویری را عطار هم گفته است، اما در خاطرم نیست در کدام کتابش. این تغییر در تعریف حقیقت –یا اگر مایل باشید بگوییم مواجهه با هستی-، اگر بتوان چنین گفت، برای من بسیار دستمایۀ سیرِ هستی است و عجب آنکه توانایی نگریستن به آن از هر دو سو را دارم! شاید چون شخصیتی چندپاره دارم.یعنی هم گمان میکنم که باید از هی...
ادامه مطلب
چگونه باید از پدر شدن بگویم؟ چطور باید از پدر شدن در سختترین سالها سخن گفت؟ شما بگویید. اصلا میدانید از چه حرف میزنم؟پاییز سال 1401 شاید برای بیشترِ ایرانیان فقط یک دریچه برای نگاه کردن به زیستِ ایرانی داشت و بس. به دیدۀ من اما دو دریچه گسترده بود پیش چشم. البته این توصیف مشمولِ کسانی است که خواهانِ نگریستن از دریچه بودند، نه آنان که رویشان را برگردانند و خود را به کوری زدند تا مبادا خاطرِ مبارکشان آزرده شود. اینان در قصرِ بودا زندگی میکنند؛ بیرنج و درد و مرگ. در هر حال، یک دریچۀ زندگیِ من خون و...
ادامه مطلب